خانه / مقالات / مقالات / ارتباط خارپشتی

ارتباط خارپشتی

ارتباط خارپشتی

 

حسن پسری 20 ساله دارای قد 170 سانتی متر و موهای بلند وژولیده بود ،

او در خانواده ای بزرگ شده بود که معمولا اکثر اوقات مشغول به کار بودند

و وقت کمی برای بچه هایشان داشتند .

حسن سه برادر دیگر هم داشت که هر سه از او بزرگتر بودند و اختلاف سنی آنها بین هم دو سال بود

که هر کدام جایی مشغول بودند فقط حسن بین آنها بیکار بود

به اخلاق و شکل وشمایل عجیب و غریبش فقط با چند نفر دوست بود که باز هم خیلی از آنها دوری می کرد .

او خیلی دوست داشت با دخترها رابطه داشته باشد و همیشه هم در حال افکار و رویاهای خود بود

اما به دلیل شکل ظاهریش از او فراری می شدند و حتی مسخره اش هم می کردند .

اینها عواملی بود که حسن را کاملا گوشه گیر کرده ، در اتاق خود را حبس می کرد

و در افکار خود غوطه ور می شد تا جایی که صدای مادرش هم درآمده بود .


در یکی از روزها که قصد بیرون رفتن از شهر داشت با دوست و همکلاسی قدیمی خود سهراب روبرو شد ، وقتی نزاکت و نظافت او را دید یکه خورده و حیرت زده شد .

سهراب بعد از گفتگو با او و دیدن شکل ظاهریش متوجه شد که حسن به کلی خود را فراموش کرده و مطیع هوای نفس خویش شده .

 

در طول مسیر سهراب کلی با حسن حرف زد ولی او توجهی به صحبت هاش نداشت و خانمی که صندلی بغلی نشسته بود افکار اورا تسخیر کرده بود و رویای دوست شدن با وی را در سر داشت .

آنها به مقصد رسیدند و در حالی که داشتند خداحافظی می کردند سهراب برگه ای به حسن داد که شماره تلفن و آدرسی در آن یادداشت شده بود

و به او گفت که حتما باهاش در تماس با او باشد ، وقتی از هم فاصله گرفتند صحنه ای حسن را میخکوب کرد ،

اون خانم که کنارش نشسته بود دست در دست سهراب داشتند دور می شدند به محض دیدن تصویر، حسن روی صندلی ایستگاه نشست و ساعت ها به فکر فرو رفت .

بعضی از افراد از خود غافل شده و به چیزهایی فکر می کنند که در صورت ارتباط خوب با خود به راحتی بدست می آورند ،

در حالی که ارتباط با خود را فراموش کرده اند خواهان ارتباط با دیگران هستند . هر انسانی تا زمانی که ارتباط موثری با خود نداشته باشد امکان ندارد بتواند به راحتی با دیگران ارتباط برقرار کند ، خود غافلی چیزی است که اینگونه افراد را از داشتن خیلی از مواهب اطراف باز دارد .

از چیزی رویا می سازند که به سادگی و کمی توجه به خود بدست می آورند .
این چنین افرادی از رابطه هایی خود را دور می کنند که خود مانعند . موانع ارتباطی که آنها در سر راه دارند فقط و فقط ارتباط با خود راهگشایشان خواهد بود .

شما یکی را ببینید که هم ارتباط خوبی با خود نداشته باشد ولی ارتباط موثری با دیگران داشته باشد این امکان پذیر نخواهد بود . ارتباط با خود فقط شیک و تمیز بودن نیست ، ارتباط با خود فقط افکار و رویای خوش نیست ، ارتباط با خود به لذات و تفریحات بیرونی نیست ، ارتباط با خود یعنی احترام به شخصیت بیرونی و درونی خویش ، چه ظاهری چه باطنی ، چه خوش پوش بودن و چه تفریحات کردن و لذت بردن . و اینها به تنهایی امکان برخوردار بودن از ارتباط خوب و موثر با دیگران هم نخواهد بود و اگر هم باشد پس از مدت کوتاهی قطع خواهد شد .
شماره ای که سهراب به حسن داده بود کسی نبود جز همکلاسی هردوی آنها لیلا خانم که تا بحال مجرد مانده بود و سه سالی هم می شد که با یکی از روانشناسان سرشناس شهر همکار بود ، حسن شماره رو گرقت و به محض شنیدن صدای پشت خط مطمئن شد ، آدرس رو گرفت و به ملاقاتش رفت .
در دفتر رو که باز کرد با یک اتاق شیک ومنظم روبرو شد ، دفتر را که ورانداز کرد دید کسی نیست روی مبل های روبروی میز نشست و منتظر ماند. صایی او را وادار کرد که بلند شود ، سلام حسن خان ! شاگرد زرنگ و شیطون کلاس . سرش رو که برگرداند خانم با وقار وشیک پوشی را جلوی خود دید ، لیلا خانم قد کوتاه و ساکت کلاس کجا و این دفتر و دستک با کلاس کجا ، خجالت زده شد ، با تعارف همکلاسی خود نشست .

لیلا خانم که طرز برخورد با اینگونه افراد را طی این چند سال به خوبی یاد گرفته بود و همچنین سابقه دوستی و رفتار حسن نیز کمکش کرد که چگونه رفتار کند . حسن که بعد از ماجرای سهراب و همسرش تا حدودی متنبه شده بود حالا هم با دیدن این صحنه داشت کلافه و سرخورده می شد که لیلا خانم شروع به صحبت کردن شد . بعد از گفتگوی طولانیِ سه ساعته او را از داشتن ارزش ها و هنر خودش آگاه کرد که در صورت ارتباط خوب با خود امکان بهبود روابط را خواهد داشت .
پس از صحبت های دلنشین و یادآوری های لیلا خانم ، حسن سرش را پایین انداخت و لحظاتی به فکر فرو رفت ، دیگر از افکار و رویاهای شوم و پوچ قبلی که در سر داشت کمتر شده بود . او از هوش بالایی در زمینه کامپیوتر برخوردار بود ولی فقط آن را در راههایی استفاده می کرد که او را بیشتر در افکارش غوطه ور می کرد ، لیلا خانم این را از صحبت هایش هم فهمید ، کشوی میز خود را باز کرد و کتابی را که از قبل آماده کرده بود و نامش مفهموم خارپشتی بود به او داد تا مطالعه کند .
پس از چند روز وقتی کتاب را تمام کرد ، گفتگویش با لیلا خانم را و صحنه ها وصحبت هایش با سهراب را داشت مرور می کرد و از خود سوال کرد که من چگونه می توانم با خود ارزشی و هوشم ارتباطی در خور شان خودم داشته باشم ؟

شش ماه گذشت حسن الان یکی از بهترین برنامه نویسان شهر خود شده که پیشنهادات خوبی هم برای همکاری داشت ولی دوست داشت که برای خود کار کند و دفتر خود را رونق دهد ، ارتباطش با لیلا خانم تا جایی پیش برد که قرار نامزدی آنها نیز گذاشته شد ، هم اینک در بهترین وجه ممکن خود ارتباطی به سر می برد که شیک پوش ترین مردان شهر را نیز به خود اختصاص داده است .
ارتباط با خود را تا می توانیم حفظ کنیم و برای خود وقت بگذاریم که تنها و بهترین راه ارتباطات موثر با دیگران خواهد بود .

درباره ی abbas bahadore

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *