خانه / مقالات / مقالات / ارتباط موثر

ارتباط موثر

 

شهین خانم ، زنی 38 ساله که شوهر خود را شش سال پیش از دست داده بود و با حسین و علی یادگاری های شوهرش در یک خانه قدیمی دلباز زندگی می کرد تنها خرجی آنها ماهیانه ای بود که از طرف تامین اجتماعی به آنها می رسید، حسین پسری 16 ساله قد بلند و خوش تیپ که تا کلاس سوم راهنمایی رفته بود ولی به خاطر نداشتن هزینه تحصیل و علاقه به مدرسه ترک تحصیل کرده بود ، تازگیها توی خونه خیلی عصبی و بد دهن شده بود صبح ها تا ساعت ده می خوابید و موقعی که بیدار می شد یا با برادر خود دعوا می کرد ویا به زمین و زمان فحش و ناسزا می گفت و مدام نوی خونه مشغول غر زدن بود ، شبها دیر موقع برمی گشت و گیج و منگ می افتاد ، مادرش تا سوال می کرد با بی حوصله گی تمام جوابش می داد . علی پسری 11 ساله ، آرام و گوش به حرف بود که گاهی اوقات با مادرش برای خرید به بازار می رفت .
شهین خانم از این وضعیت ناراحت بود ونگران آینده حسین ، اخلاقش هم روزبروز داشت بدتر می شد توی این مدت نشد که بتواند صمیمی با او صحبت کند و به ناچار داشت رفتار او را تحمل می کرد ، داداش و برادر شوهراش هم بنا به دلایلی که خودشون داشتند زیاد با اونها صمیمی نبودند . در یکی از روزها که داشت از بازار برمی گشت با یکی از بچه های محله به نام آقا فرهاد برخورد کرد ، آقا فرهاد یکی از تحصیل کردها و با معرفت های محله به حساب می اومد الان که 30 ساله شده بود و 5 سالی هم بود که پیداش نبود و به گفته مادرش برای کار و تحصیل رفته بود ،بعد از سلام و احوالپرسی شهین خانم رو سوار کرد تا به خونه برسونه توی مسیر از خودش گفت و اینکه چند روزی برای دیدن خانواده اومده ، شهین خانم هم که تازه یکی رو پیداکرده بود برای درد دل ، ماجرای پسرش حسین رو هم به آقا فرهاد گفت ، از قضا شغل آقا فرهاد که مشاورجوانان در مدارس بود و با این مسائل دست و پنجه نرم می کرد با شهین خانم قرار ملاقاتی در خونه پدری خود گذاشت .
عصر روز بعد وقتی شهین خانم به ملاقات آقا فرهاد رفت کلی هم با مادرش خوش و بش کرد سپس تمام قضیه رو برای آقا فرهاد توضیح داد در پرسش و پاسخ هایی که بین آندو رد وبدل شد طبق مهارتی که در این چند سال پیدا کرده بود چیزهایی دستگیرش شد به شهین خانم پیشنهادتی داد، از وی شماره پسرش رو گرفت وبعد با هم خداحافظی کردند.
مادران زحمتکش ما در محیط خانه فشار سنگین زندگی را تحمل می کنند و البته از بعضی مواردی که برای رابطه با فرزندان خود نیاز دارند غافلند . ارتباطی که باید ایجاد شود به فاصله بین آنها انجام می پذیرد و از کارهای فرزندان خود دربیرون از منزل بی خبرند وکنترلی در بیرون از خانه نمی توانند داشته باشند ، بچه ها نیز نسبت به کارهایی که انجام می دهند به زعم اینکه اعتماد و اعتبار خود را با گفتن حقیقت به والدین از دست می دهند هیچ وقت جرات در میان گذاشتن اسرار خویش ندارند و این ناشی از نبود ارتباط قوی بین خانواده هاست . فرزند جوان بزرگتر، گاهی اوقات نیز برای اینکه خود را قوی نشان دهد دست به اعمالی می زند تا قدرت خود را نشان دهد ولی وی در جریان نیست که با این کار اعضای خانواده را اذیت و آزار می دهد .

ارتباط موثر

روابط خوب و حسنه با اقوام و آشنایان و حتی همسایگان در بروزاختلافات و خطرات در بین همدیگر از بین می برد . شهین خانم اگر با اقوام و همسایگان در ارتباط بود امکان اینکه این همه دردسر برای ادامه زندگی داشته باشد کمتر می شد و احتمال اینکه همسایگان و اقوام کمک حالش باشند بسیار بود . تاثیر روابط اجتماعی را درادامه داستان لمس خواهید کرد .
آقا فرهاد که تازه برگشته بود وقت زیادی برای ماندن نداشت ، بعد از اینکه شهین خانم از آنجا رفت استراحت کوتاهی کرد و سپس از خونه اومد بیرون و در بین را با حسین تماس گرفت پس از معرفی و احوالپرسی جای ملاقاتش رو هم گفت و رفت منتظر موند . موقعی که به جای تعیین شده رسید با یک کافی شاپ شیک و زیبایی روبرو شد ، خیلی بیرون از محله نبود تعریف اونجا را شنیده بود ولی تا بحال داخل نرفته بود .حسین بی خبر از ماجرا رفت و با آقا فرهاد خوش وبش جانانه ای کرد ، نشست از خودشون تعریف کردنداز روزها و سالهای گذشته ، خاطراتی که درمحله با هم داشتند واینکه چه کار می کنند و چه برنامه ای دارند .
حین گفتگو آقا محمود سوالهایی از حسین کرد و اینکه الان مشغول چه کاریست در جواب داشت طفره می رفت و مدام بین صحبت هاش سرش رو پایین می انداخت ، چیزهایی که آقا محمود می خواست دستگریش شد و ناگفته هایی که شهین خانم هم نگفته بود فهمید ، حسین داشت به راههای خلاف کشیده می شد ، دیرکردن های شبانه و بداخلاقی او هم ناشی از ورود به این راه بود . باید کاری انجام می داد تا این مادر وفرزند فاصله شون بیشتر از نشه .
شهین خانم فرد تحصیل کرده ای نبود ولی زبان شیرین و داشت وخوب و محترمانه صحبت می کرد در عوض حسین هم پسری بود که به بزرگترها احترام می گذاشت و درمحله هم تا بحال شلوغ کاری نکرده بود،ولی متاسفانه بدلیل بیکاری ونداشتن ارتباط با همسایگان و نبود نشسته های خانوادگی باعث این معزل شده بود.بعد از گفتگوهایی که آقا فرهاد حسین انجام دادند قرار شد فردا هم راس همان ساعت همدیگر را ببینند .

ارتباط موثر
فردای آنروزحسین همین طور که داشت از بازار به سمت قرار ملاقات حرکت می کرد صدایی اونو از حرکت بازداشت به عقب که نگاه کرد محمود آقا میوه فروش سر بازار بود ، حسین علاوه براینکه احترام به بزرگترها را فراموش نمی کرد هیچ وقت هم از اهل محل از او ناراحت و ناراضی نبودند مشکلش فقط بی احترامی و بد دهنی توی خونه بود که اون هم تازگیها زیاد شده بود . محمود آقا اونو دعوت به کار کرد که از فردا هم شروع کند و بلافاصله هم پذیرفت . وقتی به کافی شاپ رسید یه چند دقیقه ای دیرشده بود اونجا رو ورانداز کرد آقا فرهاد رو ندید ولی میزی که قبلا اونجا نشسته بودند خالی نبود نزدیک شد دید میزکاملا چیده شده و یه خانمی پشت به اون نشسته ، نزدیکتر که شد چیزی میخکوبش کرد می خواست برگردد که شهین خانم برگشت و حسین رو دید صداش کرد تا بنشیند ابتدا اکراه داشت ولی با اسرار نشست به محض نسشتن مادرش نامه ای رو بهش داد تا بخونه ، نامه از طرف آقا محمود بود اونو باز کرد و خوند چند لحظه ای هر دو سکوت کردند بعد شهین خانم گفت که آقا فرهاد باهاش تماس گرفته و گفته که به کافی شاپ برو ، ازت معذرت خواهی کرد واینکه از دفتر مشاوره باهاش تماس گرفتند و باید زود برگردد و نامه رو هم به مدیر کافی شاپ داده تا به تو بدم . حسین به چشمای مادر نگاه کرد و شروع کرد به گریه کردن بعد از دلداری مادرش هر دو نشستند وکلی با هم درد دل کردند و از اشتباهایی که هر دو انجام دادند عذرخواهی کردند ، مدت ها بود که اینجوری با هم صحبت نکرده بودند . این جلسه دو نفره تا سالهای سال ادامه داشت و مادر خوش صحبت و پسر گوش به حرف همیشگی شدند .
آقا فرهاد آنروز نرفته بود دفتر ولی برای اینکه اینکار به سرانجام برسد با خونواده به بیرون شهر رفته بودند و اتفاقا شب با شهین خانم تماس گرفت و پیگیر ماجرا شده بود،او برای اینکه کمکی کرده باشد کارهایی رو انجام داد . ابتدا بعد از ملاقات با حسین دید بیکار است و همین عامل بسیاری از مشکلات او شده ، در حین برگشت با محمو آقا که آدم بسیار معروفی در محله بود و او را می شناخت برخورد کرد دید دست تنهاست و در فروش و حمل میوها مشکل دارد به او پیشنهاد همکار داد واو هم حسین را که معرفی کرد پذیرفت ، سپس صبح فردا که حسین معمولا در خواب به سر می برد به در خونه شهین خانم میرود و داستان ملاقاتش با حسین را به او می گوید و قضیه اعتیاد او را بازگو می کند ولی گفت که هیچ وقت به روی خود نیاورد و ایده هایی به او داد که یکی از آنها همان ملاقات با حسین در کافی شاپ بود بعد اینکه هیچ وقت در خانه به بد وبیراههای حسین جوابی ندهد و حتی الامکان از اتاق بیرن برود و در بعد هر قت حسین سر کار یا در خانه نیست علی به بازی کامپیوتری مشغول شود . درنامه ای که آقا فرهاد به حسین نوشته بود از خصوصیات و جونمردی هایی که پدرش تعریف کرده بود و از او خواسته بود تا آرزوهای پدرش که مرد بودن وسرپرستی بعد مرگ او از خانواده بود عمل کند .
جوانی که فاصله را احساس می کند و عشق و علاقه ای را در زندگی تجربه نکرده است ، و یا ارتباطی برای لذت بردن از زندگی نمی بیند به سوی مواد مخدر و لذت خود را بوسیله آن ارضاء می کند ، لذتی را که آنی و زودگذر است به جای لذت و عشقی که همیشگی و پایدار است جایگزین می کند ، رابطه خوب ولذت بخش بین والد و فرزند از بسیاری از ناهنجاریها جلوگیری می نماید و زندگی سراسر عشق را نصیب خانواده می نماید .

ارتباط موثر

ارتباطات ما با همدیگر ، خبر نداشتن از هم ، رفع مشکلات و دوستی همدیگر را درپی دارد . ما در اطراف خود کسانی را داریم که می توانند به کمک ما بیایند ولی چنان غرق در مشکلات هستیم که فقط به رابطه نامطلوبمان فکر می کنیم ، بیشتر اوقات افکار منفی را مرور کرده و اجازه ای به ورود مثبت اندیشی به ذهنمان را نمی دهیم ، چرا ما که از راه حل های از بین بردن مسائل و مشکلاتمان را بلدیم و به گونه ای از بریم کاری برای خود و خانواده خود نمی کنیم ، از جلسه دورهمی خانوادگی بیزاریم ، گوشی برای شنیدن حرف های همدیگر نداریم ، به جای کمک و نزدیکی از هم فاصله گرفته و از کمک به هم ابا داریم . ارتباط با هم را در همه موارد جدی بگیریم تا مشکلاتمان جدی نشده .

درباره ی abbas bahadore

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *