خانه / مقالات / مقالات / دانش آموزان فرق بین یادگیری و تدریس را حتماً می دانند.

دانش آموزان فرق بین یادگیری و تدریس را حتماً می دانند.

 

 دانش آموزان فرق بین یادگیری و تدریس را حتماً می دانند.

 

سال 1362 مصادف بود با تحصیل دوران اول ابتدایی من بود. در آن دوران اکثراً هر کلاسی یک معلم داشت.

 

دبستان پنج کلاسه ما هم هر کدام یک معلم داشت، معلم ما هم یک آقا بود.

ایشان دریکی از شهرهای اطراف زندگی می کرد که روزانه مسافت نیم ساعته ای را طی می کرد.

 

از نظر علم و آگاهی بسیار خوب بود، ولی طرز برخوردش خیلی تند بود و کسی سر کلاس جرات کوچکترین حرکتی نداشت.

اکثر دانش آموزان همیشه منتظر بودند که زود کلاس تمام شود و نفس راحتی بکشند.

در بین آنها دو نفر بودند که تا آن سال جزء نفرات برتر بوده و همیشه هم در کلاس ساکت و آرام بودند.

سال قبل معلمی که درس می داد خیلی مهربان و شیوه درس دادنش مثل یک دوست بود.

بچه ها هم هم به او احترام می گذاشتند و هم خوب درس می خواندند.

 

ماهای اول کلاس بود که یکی از بچه ها سر کلاس خوابش برد، بر حسب اتفاق من هم کنارش نشسته بودم. یکی دو باری ضربه کوچکی بهش زدم، ولی باز هم خوابش می گرفت.

 

من حواسم بود که معلم دارد به طرف دوستم می آید، یواشکی ضربه ای زدم ولی متوجه نشد.

به محض این که به دوستم رسید، کف دست محکمی به پشت سرش زد که تمام کلاس سرشون را بگردانند

و صورت هر کدامشان را که نگاه می کردید، قرمز شده بود.

 

هیچ وقت یادم نمی رود، زمانی که شلاق زد، سر دوستم به نیمکت خورد، وصدایش تا الان هم توی گوشم هست.

وقتی سرش را بالا آورد، شوکه شده و بهت زده به معلم نگاه می کرد.

تا چند لحظه ساکت ماند ولی پس از چند دقیقه بدون این که از معلم اجازه بگیره از کلاس بیرون رفت.

دانش آموزان فرق بین یادگیری و تدریس را حتماً می دانند.

تفاوت بین معلم

 

همین طور که گریه می کرد از کلاس بیرون رفت، معلم خواست جلوی او را بگیرد

ولی او با تیزی خاصی از دستش در رفت.

نیم ساعت بعد مادر دوستم همانطور که دستش را گرفته بود، با سرو صدا وارد مدرسه شد و مستقیم وارد دفتر مدرسه شد.

معلم سر کلاس بود و متوجه کارش شده بود و بدون اینکه کسی دنبالش بیاید، خودش به دفتر مدرسه رفت.

 

چند دقیقه بعد، دوستم همراه با معلم وارد کلاس شدند.

پایان سال وقتی که نمرات را زدند و قبولی ها را اعلام کردند،

نسبت به پارسال دانش آموزانی که نمرات عالی داشتند، افت شدیدی کردند.

وقتی از هر کدام شان سوال می کردم می گفتند،

که خدا کند که سال آینده نباشد و معلمی بیاید که مثل سال قبل خوش اخلاق باشد.

 

در آن زمان تفاوت رئیس و مدیر خوب را نمی دانستم،

ولی این را درک کردم معلمی که فکر تدریس در سر دارد و می خواهد فقط درس دهد

با معلمی که آموزش می دهد تا خوب درس را یاد بگیریم تفاوت زیادی دارد.

معلمی که فقط درس می دهد تا تدریس کرده باشد با معلمی که فقط به خاطر یادگرفتن درس می دهد زیاد است.

دانش آموزان فرق بین یادگیری و تدریس را حتماً می دانند.

 

الگوی کلیدی معلم راهبر

معلم راهبر به جای اینکه از خود بپرسد چه چیزی باید تدریس شود،

از خود بپرسد چه چیزی ارزش یادگیری دارد. این باعث می شود کانون توجه او از تدریس به یادگیری تغییر کند.

معلمان راهبر پنج سوال کلیدی برای خود طرح می کنند:

  • از دانش آموزان می خواهم چه چیزی بیاموزند؟
  • چرا این موضوع ارزش یادگیری دارد؟
  • کدام فعالیت های یادگیری موثری به دانش آموزانم کمک می کنند تا این مطلب را خوب یاد بگیرند؟
  • آیا می توانم برایشان توضیح دهم یادگیری این مطالب به ارضای یکی یا بیش تر از یکی از نیازهای اساسی آن ها کمک می کند؟
  • آیا می توانم از نوعی ارزیابی شخصی خودسنجی استفاده کنم که باعث شود دانش آموزان نسبت به کاری که انجام می دهند احساس مالکیت بیش تر کنند؟

 دانش آموزان فرق بین یادگیری و تدریس را حتماً می دانند.

 

محیط یادگیری

ما می توانیم محیط یادگیری خود را به دو روش ایجاد و مدیریت کنیم:

1.شانس و اقبال  2.انتخاب

استفاده از راهنمای برنامه ریزی درسی بر بنیاد تئوری انتخاب،

برای ایجاد محیطی کیفی برای تمامی دانش آموزان یکی از رویکردهای اختیاری برای انتخاب روشی است

که محیطی مطلوب ایجاد می کند تا در کلاس درس آنچه می خواهیم به دست آوریم.

شروع یادگیری

گام نخست: به تجربه های یادگیری خود در کلاس درس فکر کنید.

به یکی از یادگیری های اخیر خود فکر کنید که با دشواری و چالش همراه بوده،

مثلاً یادگیری مهارت، دانش یا درس خاصی یا یادگیری کار کردن با وسیله الکترونیک یا فعالیت ورزشی خاص.

گام دوم: حالا به احساسی که در فرآیند یادگیری آن موضوع داشتید فکر کنید.

این احتمال وجود دارد که در زمان هایی از این فرآیند دچار ناکامی،

سررفتن حوصله، ترس، خجالت، خشم، شک به خود، ناامیدی یا دیگر هیجانات دردناک شده باشید.

از سوی دیگر نیز ممکن است در فرآیند یادگیری،

احساس تشویق، اعتماد به نفس، رضایتمندی، غرور و افتخار و دیگر احساسات خوشایند کرده باشید.

 

این طبیعی است که در تلاش برای یادگیری دچار احساسات خوب و بد شویم

و فراز ونشیب های هیجانی زیادی را تجربه کنیم تا سرانجام موضوع یادگیری را به خوبی فراگیریم.

دانش آموزان فرق بین یادگیری و تدریس را حتماً می دانند.

 

معلمی کردن و آموزش دادن، یادگیری دوجانبه است.

پس کاملاً طبیعی است که معلمان در فرآیند کار خود رضایت و خشنودی را دو برابر افراد عادی تجربه کنند

 

و به همین نسبت دو برابر ناکامی و ناخشنودی را نسبت به افراد عادی تجربه کنند.

 

هدف از به کارگیری تئوری انتخاب در کلاس درس،

کمک به معلمان برای داشتن و تجربه کردن لحظات لذت و رضایت بیش تر و استرس و ناکامی کم تر است.

 

اگر معلم بتواند زمان و مقدار ناکامی و احساسات منفی دانش آموزان را کاهش دهد،

احساسات دردناک و رنج آور خودش نیز کاهش می یابد.

 

درباره ی abbas bahadore

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *