خانه / مقالات / مقالات / طعم شیرین تفریح با وجود کنترل رابطه

طعم شیرین تفریح با وجود کنترل رابطه

 

طعم شیرین تفریح با وجود کنترل رابطه

 

 

سال1363 من دوازده ساله بودم و در یکی از روستاهایی زندگی می کردم که در 60 کیلومتری شهر بوشهر بود ، در آن زمان چند تا روستایی که بغل هم بودند یک مدرسه داشتند ، در آن سال من کلاس اول راهنمایی بودم و تا روستایی که باید مدرسه می رفتیم پیاده ، نیم ساعتی راه بود ، آن زمان جاده ها همه خاکی بودند و دو ساعتی ممکن بود یک ماشین رد شود که آنهم باید مسیرش به ما می خورد که ما را سوار کند . از روستای ما من تنها بودم و معمولا هم از مسیر جاده نمی رفتم و اکثرا میانبر می زدم و به جای نیم ساعت بیست دقیقه می رسیدم .

پسری به نام اردشیر در یک روستایی دور تر از روستای ما به مدرسه با دوچرخه می آمد و با این که دوچرخه داشت همیشه دیر می رسید ، وخیلی مواقع از صف صبحگاهی جا می ماند ، من آن زمان چند باری بهش گفتم که منتظرت می مونم که بیا با هم برویم ، با این کار هم زود به مدرسه می رسیم و هم من دیگه پیاده نمی رم، اما نشد .

آن زمان مدارس تایم صبح و عصر بود که ما معمولا با خودمان نهار می بردیم و برای دوساعت ظهر یا همانجا زیر نخل ها استراحت می کردیم یا با بچه ها بازی می کردیم ، دوست ما اردشیر خیلی پسر زبر و زرنگی بود و امکان نداشت یک بازی انتخاب بکنی و بتونی ازش ببری ، ولی از نظر درسی در سطح متوسط بود و هر وقت فرصت داشت مشغول بازی می شد .

یک روز تایم عصر ، زنگ دوم بود که یکی درِ کلاس را زد ، معلم تاریخ که تازه به مدرسه ما آمده بود و خیلی از بچه ها را نمی شناخت ، در را باز کرد ، دیدیم پدر اردشیر است که خودش را معرفی کرد و گفت که با پسرش کار دارد ، اردشیر رفت بیرون بعد از چند لحظه با ناراحتی اومد داخل ، تا آخر کلاس سرش پایین بود ، زنگ خورد کیفش را برداشت و رفت که با پدرش برود ، من آهسته دنبالش رفتم بینم چه خبره و می خواستم سوال کنم ، چهره عصبانی پدرش را که دیدم پشیمان شدم ، یک تایم کلاس دیگه داشتیم ، ولی نفهمیدم برای چه رفت .

فردای آنروز دیدم که اردشیر با پای پیاده مدرسه اومد ، زنگ تفریح که زدند رفتم طرفش دیدم یک خورده گرفته است ، کنجکاو شدم همان لحظه یکی از بچه ها سوال کرد ، دیروز چرا رفتی و الان که اومدی چرا پیاده اومدی ، در جوابش نگاهی به چند نفر دور و برش کرد و رفت گوشه ای نشست ، با من رابطه خوبی داشت ، رفتم کنارش نشستم ، از قضیه دیروزش چیزی نگفت و انگار چیزی داشت عذابش می داد ، از چیز هایی گفت که من در خانواده خود تا بحال ندیده بودم .

اردشیر برادری نداشت اما دو تا خواهر داشت که هر دو از او کوچکتر بودندو مادرش هم بیشتر اوقات دنبال چند تا گوسفندی بود که داشتند و فقط موقع ظهر و شب می آمد ، کارهای منزل را هم اکثراً خواهراش انجام می دادند و پدرش ماشین داشت که صبح ها مسافر می برد شهر و عصر ها بر می گشت ، از نظر رفاهی بد نبودند ولی از نظر رابطه ای ضعیف بودند ، پدرش آدم بسیار سخت گیری بود و دوست نداشت که کسی روی حرفش حرف بزنه ، بخاطر همین اردشیر توی خونه هر چی پدرش می گفت باید انجام می داد و الا کتک می خورد ، توی خونه مثل سرباز باید همه طبق قوائد پدر رفتار می کردند .

 

پدر اردشیر با وجودی که ماشین داشت تا بحال نشده بود که چهار ماهی یک بار هم که شده بچه ها را با خودش شهر ببره و با هم تفریح کنند و لی پدر ما و خیلی از بچه های دیگه لااقل دو ماهی یک بار می رفتیم کنار دریا و شب نشده هم با موتور برمی گشتیم ، اگه بیرون از خانه به پدر اردشیر خبر می آوردند که بچهَ شما چنین کاری کرده باید بچه خودش را برای تنیه آماده می کرد ، جوری بچه ها را توی خانه کنترل کرده بود که انتظار داشت بیرون هم همان طور باشند .

وقتی اردشیر اواسط زنگ تفریح ها برام تعریف کرد متوجه شدم که بچه عقده کلی بازی داره بخاطر همین هم وقتی با ما بازی می کنه از تمام وجود جوری بازی می کنه که حتما باید ببره ، توی خانه اجازه سر وصدا ندارند چون پدر ومادر خسته اند و باید استراحت کنند و خواهراش هم که دوتاش مدرسه می رفتند ، وقتی برمی گشتند باید کارهای منزل را انجام می دادند ، و بنده خداها وقتی برای با هم بودن نداشتند که طعم شادی و بازی را بچشند .

چندین سال از این ماجرا می گذرد ، اردشیر چند بار نامزد کرده ولی بهم خورده ، با وجود این که کار آزاد دارد بعد از فوت پدرش همیشه در حال تفریح کردن با دوستانش ، مادرش هم که پیر و فرتوته ، چشم انتظار اوست که ببیند کی ازدواج می کند .

روابط داخلی وکنترل آن

کنترل فرزندان جزء یکی از وظایف ما والدین است ، تا بتوانیم کسانی را تحویل جامعه دهیم که در آینده هم برای خود و هم برای اجتماع مثمر ثمر باشند ، اما این را می دانیم که کنترل بیش از حد و روابط سرد در خانه یکی از دلائلی هست که فرزندان را از خود رانده و باعث آن می شویم تا در آینده هم از اعتماد به نفس پایینی برخوردار باشند ، رابطه ما با فرزند باید طوری باشد که خود را ملزم به احترام گذاشتن به بقیه افراد خانه کرده و رفتار ما را الگویی برای خود قرار دهد ، که نیازی به کنترل بیش از حد او در داخل نباشد . رابطه شایسته ، رفتار شایسته بهمراه دارد ، وکنترل داخلی بیش ازحد باعث می شود تا در مواقعی که روبروی ماست رفتاری انجام دهند که ناشی از ترس است ، و در زمانی که ما نیستیم خود را آزاد فرض کرده و رفتاری از او سر می زند که دلخواه خود اوست  . در کنترل داخلی باید به گونه ای رفتار کنیم که نیازی هم به کنترل خارجی نباشد .

طعم شیرین تفریح با وجود کنترل رابطه

 

اهمیت تفریح در بهبود روابط

زندگی هدفمند نیاز به یک برنامه هدفمند دارد تا بتوانیم به تمام خصوصیات یک زندگی ایده آل برسیم ، زندگی مطلوب هم به این بستگی دارد که از تمام لحظه های آن بیشترین و بهترین استفاده را ببریم ، ما خودمان تنها زندگی نمی کنیم و مسئولیتهایی هم در قبال اطرافیان داریم مخصوصاً اگر زن و فرزند داشته باشیم . تفریح یکی از عوامل شادی و روابط پیوسته است ، تا طعم در کنار هم بودن و لذت بردن از شادی زندگی را بچشیم ، دیدن خنده بچه ها و همسر خود یکی از لذت بخش ترین لحظات زندگیست . ما می توانیم با برنامه ریزی درست لذت را به خود و به آنها بدهیم . بازی و تفریح علاوه براینکه اعتماد و عزت نفس به هم هدیه می دهیم ، باعث پدید آمدن رابطه ایی می شویم که سالهای سال پایدار و به یاد ماندنی خواهد بود .

 

 

همچنین ببینید

راهکارهای اصولی در بهبود روابط و حل تعارض!

راهکارهای اصولی  در بهبود روابط و حل تعارض! زندگی لحظه به لحظه با مسائل مختلف …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *