خانه / مقالات / مقالات / عواقب قضاوت به جای ادراک! چرا؟-

عواقب قضاوت به جای ادراک! چرا؟-

عواقب قضاوت به جای ادراک! چرا؟

 

در یکی از روزهای سرد زمستانی، ساعت ۴ عصر برای کاری داشتم از روستا بیرون می رفتم.

چند روز پیش از آن عمه ام که در شهری نزدیک روستای ما زندگی می کرد برای ملاقات به خانه ما آمده بود.

وقتی که دید من دارم بیرون می روم، صدایم زد و

گفت که من را هم تا سر جاده همراهی می کنی، می خواهم به خانه خود برگردم.

تو بامن بیا تا اگر راننده آشنایی دیدی برای من بایستد و سوارم کند.

من قبول کردم و هر دو پیاده تا پای جاده راه رفتیم،

همین طور هم با یکدیگر صحبت می کردیم تا اینکه رسیدیم.

همین طور که داشتیم به جاده نزدیک می شدیم، متوجه شدم که چند نفر هم دارند نگاهمان می کنند.

نگاه ها به نظر معنی های خاصی می داد و انگار ما را نمی شناختند.

من که کاملاً لباس زمستانی و سر وصورتم را هم از سرما پوشیده بودم و عمه ام هم که در چادر پوشیده شده بود

و به نظر کسی ما را نشناخته بود.

 

چند ماشین سواری و باری که هر کدام هم به نظر مسافر داشتند

و جایی برای یک نفر دیگر نداشتند نسبت به اشاره ما بی اعتنا بودند.

بیست دقیقه ای گذشت، تاکسی زرد رنگی از دور به ما نزدیک شد.

من برای چند لحظه ای بود که پارچه دور صورتم را باز کرده بودم.

وقتی که نزدیک شد متوجه شدم یکی از دوستانم که چند سال پیش کارمند بانک شهرمان بود

کنار راننده نشسته، به محض دیدن من به راننده گفت که بایستد.

عواقب قضاوت به جای ادراک! چرا؟

محمد دوستم بود که تا دو سال پیش کارمند بانک بود و یکی از اقوام او، روستای بغلی ما زندگی می کرد.

در آن زمان یک روز که در جایی به پول نیاز داشت از من قرض گرفته بود و چند بار هم بهم زنگ زده بود

که شماره کارت بگیرد و پس دهد و من همینطور می گفتم هر وقت دیدمت ازت می گیرم.

ایستاد و بعد از پیاده شدن کلی احوال پرسی کرد،

من هم هر چه تعارف کردم خانه برویم گفت که کار دارد و زود باید برگردد.

سوال کردم که جایی میروی و من هم گفتم که خودم نه ولی عمه ام دارد به خانه برمی گردد.

او نیز با اسرار خواست که این کار را انجام خواهد داد و در بین مسیرش عمه را نیز به خانه خود می رساند.

با اکراه قبول کردم، خواست سوار شوند که یک لحظه دیدم پیاده شد و کیف دستی خود را هم بیرون آورد.

مبلغی پول به من داد و بابت کمکی که آن زمان به او کردم خیلی تشکر کرد.

هر دو سوار شدند و رفتند.

عواقب وقتی دست به قضاوت می زنیم.

بیست دقیقه ای گذشت، تلفنم زنگ خورد. دیدم عمه است و گوشی را جواب دادم دیدم

که دارد با عجله و عصبانیت می گوید خود را برسان که پلیس جلوی ما را گرفته است.

موتور سیکلت یکی از دوستان را گرفته و با شتاب رفتم ببینم چه خبر است.

وقتی رسیدم دیدم ماشین گشت و چند نفر دیگر هم دور آنها جمع شده اند،

ترسیدم خدایی نکرده تصادف کرده باشند.

رفتم نزدیک،

مامور گشت و راننده نیروی انتظامی داشتند با دوستم محمد صحبت می کردند و انگار منتظر من بودند.

به محض این که مرا دیدند مامور مرا کشید کناری و یک حرفی زد که جا خوردم و می خواست یک دستی بزند.

با لحنی خاص گفت: شما این دو را می شناسید یا اینکه کاری دیگری برای خود دست وپا کرده ای؟

برای یک لحظه عصبانی شدم ولی زود خود را کنترل کردم و گفتم: چیزی شده که من خبر ندارم.

دستم را که محکم گرفته بود و خونسردی مرا که دید دستش را شل کرد

و گفت که تماس گرفته اند و گزارش داده اند که شما ……

وقتی حرف های نامربوطی شنیدم به مامور گفتم که دستم را رها کند و سپس رفتم جلوی جمعیت صدا زدم

گفتم: شما مرا می شناسید یا نه؟

که همه داد زدند بله. بعد اشاره کردم به عمه و گفتم این خانم را هم که می شناسید.

وقتی تاییدیه جمعیت به گوش مامور رسید دیگه حرفی نزد و بلافاصله عذرخواهی کرد و رفت.

من ماندم و کلی شرمندگی از دوست خودم و معذرت خواهی درست و حسابی هم از عمه جانم

که تا الآن هم بعضی مواقع به شوخی موضوع را پیش می کشد.

چرا به جای ادراک درست زود قضاوت می کنیم؟

در دنیای اطراف ما بسیاری از چیزها هست که با دیدن آنها فقط شکلی از ظاهر آن را می بینیم.

ظاهری که در بیان آن خیلی ها متفاوت صحبت می کنند و هر کدام نظری خاص را می دهند.

در صورتی که اگر فقط از شکل ظاهری آن بگوییم یک صحبت کلی خواهد بود.

صحبت های متفاوت، قضاوت هایست که ما می کنیم،

اما یک صحبت کلی ادراک صحیحی است که اگر ما در زندگی خود پیش بگیریم،

ذهن خود را از قضاوت ها خلاص خواهیم کرد.

درست جایی که نیاز است تا ادراک خود را داشته باشیم،

قضاوتی می کنیم که تنها ناقص بودن عقل ما را نشان می دهد.

عقل سلیم فقط شکل و خصوصیات اصلی را می گوید و به باطن آن هیچ وقت کاری ندارد.

ادراک او این را می پذیرد که اگر می خواهد قضاوت کند باید از بطن آن اطلاع داشته باشد

به این معنی که در ادراک تنها آن چیزی را که دیده بیان می کند.

ادراک و قضاوت

 

 

جایی که نیاز به ادراک است قضاوت نکنیم.

اگر دقت کنیم خیلی از مواقع نیازی به این نیست که حتی نظر خود را بیان کنیم،

چه رسد به این که قضاوتی داشته باشیم.

حتی ادراک خود را هم می توانیم بیان نکنیم چه بسا ممکن است ادراک ما هم درست نباشد.

وقتی از ما می خواهند در مورد چیزی صحبت کنیم،

و می دانیم که ادراک درستی از موضوع نداریم خیلی راحت نظر خود را به بعد موکول کنیم

تا مبادا ادراک نادرستی داشته باشیم.

قضاوت کردن خیلی راحت صورت می گیرد،

اما تا به آن موقعیت درست اشراف نداریم دست به قضاوت نزنیم و بگذاریم

که درک صحیحی از موضوع داشته باشیم بعد ادراک خود را بیان کنیم.

قضاوت کردن جایگاهی نیست که ما در آن قرار داریم،

فقط می توانیم ادراک درست و واضحی را ارائه دهیم که هیچ فرد یا موردی متهم نکرده باشیم.

ادراک خود را با قضاوت کردن جابجا نکنیم، چون احتمال بروز عوامل ناخواسته ای می شود

که شاید جبران آن هم برای خودمان و هم برای دیگران سخت خواهد بود.

همیشه و در هر جایی قبل از قضاوت، کمی فکر کرده و بعد بدون این که چیزی و کسی را متهم بکنیم

ادراک درست خود را بیان کنیم.

شاید این تنها راهی باشد که هم به خودمان کمک کرده باشیم

و هم دیگران را در درک بهتر هر موضوعی همراهی کنیم.

کتاب الکترونیکی -شناسایی موریانه های ارتباط

 

درباره ی abbas bahadore

2 دیدگاه

  1. درود بر شما به دلیل مطلب بسیار عالی
    به کار بردن این مطالب می تونه ارتباط های موثری رو شکل بده
    سپاس

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *