خانه / مقالات / مقالات / معجزه ارتباط با جوانان

معجزه ارتباط با جوانان

معجزه ارتباط با نوجوانان
آقا محمود کارمند 39 ساله ای بود که در قسمت بازرسی اداره بازرگانی مشغول به کار بود ، او معمولاًبدلیل مشغله زیاد کاری چند سال میشد که تا ساعت 5 الی 6 در اداره می ماند و بیشتر مواقع نهار سر سفره با خانواده نبود و وقتی هم به خونه می رسید اونقدر خسته بود که حتی نهار نخورده می رفت و توی اتاق می خوابید ، خانمش که تقریبا هم سن خودش بود توی خونه کارهای خیاطی همسایه ها و دوستان رو انجام میداد و بابتش دستمزدی هم می گرفت و به این صورت سرگرم بود،یه دختر 12 و یه پسر 14 ساله ثمره زندگی 16 ساله شون بود.
اوایل شهریورماه بود که آقامحمود خواست زودتر از همیشه به خونه برگرده و همون روز روبا خونواده سر سفره نهار با هم باشند ، تقریبا حوالی ساعت 3 عصر بود و دید که بچه ها خونه نیستند از خانمش دلیل غیبت اونا رو پرسید ، فهمید که اکثرا با دوستاشون صبح می رن بیرون و عصرها ساعت 7 برمی گردند .
آقا محمود آدم تحصیل کرده و فهمیده ای بود چیزی نگفت ، نهارش رو با خانمش خورد و به اتاقش رفت و خوابید ، با صدای در از خواب بیدار شد پسرش رو صدا زد و بعد ازاینکه سلام کرد حال واحوالش رو پرسید و سپس دلیل بیرون رفتن و دیر کردن هر روزه رو از او خواست پسر جواب باباش رو با بی حوصله گی داد و رفت که استراحت کند به سراغ دخترش رفت و همون سوال ها رو از او نیز کرد ولی متاسفانه عکس العمل او نیزمانند برادرش بود ، آقا محمود از رفتار بچه ها سخت ناراحت شد و عصبانی، سراغ خانمش که توی آشپزخانه مشغول ظرف شستن بود رفت ،از او سوال کرد که بچه ها همیشه همین جورین جوابش مثبت بود و اضافه کرد که هر وقت می پرسم جوابم که درست نمی دن هیچ باهام جر و بحث هم می کنند من که چند بار بهت گفتم ولی از بس که گرفتار کارات بودی که زود فراموش می کردی .
آقا محمود خیلی کلافه شده بود دوباره به اتاق برگشت و به فکر فرو رفت که باید چاره ای بیاندیشد تا این وضعیت ادامه پیدا نکند ، فردای اون روز که اتفاقاً چهارشنبه هم بوداولین کاری که انجام داد با اداره تماس گرفت و تقاضای مرخصی کرد ، ساعت 9 بود رفت سراغ بچه ها و انا رو با خوشرویی و شوخی بیدار کرد که دور هم صبحانه بخورند ، پای سفره در مورد تفریح یه روزه باهاشون صحبت کرد و اینکه آماده بشن تا بیرون برن ابتدا مقاومت کردن و کلی بهانه ولی وقتی اصرار پدر رو دیدند قانع شدند و خود را آماده یه سفر خوب کردند .
ساعت 12 شب بود که بچه ها ، آقا محمود و همسرش با شوخی ومسخره و صورتی بشاش برگشتن ، وقتی رسیدند خونه قرار گذاشتند که جمعه نیز بیرون برند البته اگه مهمونی نداشتند و یا مسئله ای پیش نیومد ، واینکه این سفرهای یک روزه و یا چند روزه هنوز هم ادامه دارد .
به نظر شما چه اتفاقی افتاد که رفتار آقامحمود یک شبه تغییر کرد که یک روز رو مرخصی گرفت و حتی دو روزدیگه رو با خانواده اش بود ، این را هم بگویم که بعد از یک ماه بچه هایش ، دوست و رفیق صمیمی او هم شدند که انتهای مقاله براتون توضیح میدم.
نوجوانان ما بسیار حساس ، باهوش و زیرکند و به همین دلایل رفتارهای والدین را بررسی میکنند که چرا نسبت به آنها چنین بی توجه ویا کم توجه اند ، که اگر به صورت منطقی و مثل یکی از افراد جامعه با نشسته و صحبت هایش را بشنویم متوجه می شویم که چه حرف های قشنگ و تاثیر گذاری برای گفتن دارند، آیا ما والدین که یک یا دو ساعت با فرزندانمان بنشینیم و صحبت هایشان را با دل و جان گوش کنیم .
گوش دادن موثر به حرف های آنها و احترام گذاشتن به آنها تا جایی اهمیت دارد که شنونده را معتمد خود قرار داده و با اطمینان کامل حرف ها و حتی راز دل خود را افشاء می کنند و تا جایی که این گفتگوها ادامه پیدا کرده به ملاقات های پی در پی و دائمی می انجامد ، در آن موقع جدایی از شنونده برای او بسیار سخت و حتی ناگوار هم می شود .
آیا شده با برنامه ای منظم ،ارتباط خود را با خانواده همیشه حفظ کرده که هم به کسب و کار و درآمد خودبرسیم و هم اینکه ارتباط با فرزند دلبندمان را همیشه جزء برنامه خود قرارداده که مثل یه دوست با وفا و رفیق هم پا وشنونده بسیارخوبی برایشان باشیم ؟
در مواقعی که هم صحبت با آنها می شویم از احساسات خود ، از ترس ها و لذت های خود برایشان تعریف کنیم و همانطور که خودمان دوست نداریم دروغی به ما بگویند مانیز با آنها رو راست باشیم ، بارفتار خود به آنها یاد دهیم که شنونده بسیار خوبی باشند و گوینده را همیشه تا پایان ندادن کلام خود ،وی را همراهی و تایید کند وتا جایی که امکان دارد احساسات طرف مقابل را بازگو کرده و با احترام به او نگاه کند .
بسیاری از ما والدین ازمهارت های ارتباطی خود با فرزندانمان بی بهره و یا کم بهره ایم و نیاز به این دارد که در جامعه امروزی سطح این ارتباط و آگاهی نسبت به آن را بالا برده و هر چه بیشتر و موثرترکنیم چرا ؟ چون اولین فردی که سود این معلومات ارتباطی به آن می رسد خود ما هستیم ، فرزندان خوب ، خانواده خوب، آرامش بیشتر ، شادی همیشگی و طول عمری همرا با لذت ، اینها فقط بخشی از عوامل موثرداشتن مهارت های ارتباطی می باشد .
و اما می دانید وقتی آقا محمود به اتاق رفت چه شد وچکارهایی انجام داد ؟
آقا محمود در سن12 سالگی پدرش رو از دست داده بود و مادرش با او تا 25 سالگی همراه بود که به دلیل بیماری مادرش نیز فوت کرد ، ابتدا آلبوم خاطراتش رو باز کرد و زجرهایی که کشیده بود و تلاشهایی که کرده بود را از ابتدا مرور کرد ویادآور روزهای نوجوانی خود شد که درآن دوران دوستی داشت و با هم بسیار صمیمی بوده که تا الان هم با در ارتباط بودند، آقا محمود برادر و خواهری نداشت و دوستش که الان هم مشاور خانواده بود برادرش نیز حساب می شد و خیلی وقت ها با هم بیرون قرار می گذاشتند و همدیگه رو می دیدند .
با او تماس گرفت و از او در این مورد مشاوره و کمک خواست ، دوستش در جواب و حل مساله ،مثال دوستی خودش رو با آقا محمود زد که چگونه به هم با احترام صحبت می کنند و در گفتگوی با هم دیگه با حوصله نشسته، فارغ از هر چیزدیگری و با کنار گذاشتن افکار مزاحم و با ذهنی آماده و آزاد به صحبت های هم گوش میکنند و حتی حین گفتگو نیز نگاه و توجه شان را به جای دیگری مشغول و معطوف نمی کنند ، نزدیک به 40 دقیقه با صحبت کردن و ضمن اینکه با هم قرار گذاشتند که چند روز آینده همدیگه رو ببینند خداحافظی کرد .
آقا محمود همانطور که گفته شد فردی تحصیل کرده و زجر کشیده هم بود و به قولی گرگ بارون دیده هم بود ، کل ماجرا رو درک کرد و به اشتباهی که در این چندساله کرده بود پی برد ، زندگی خود رو با دو دوست دیگه که الان در کنارش بودند ادامه داد .

درباره ی abbas bahadore

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *