تلنگری که لازم بود

تلنگری که لازم بود

    در یکی از روزهای بهار ساعت 10 صبح طبق وعده ای که با یکی از مراجعین خود داشتم از خانه بیرون آمدم ، خواستم در را ببندم ، دیدم پسر بچه ای چهار ساله دو ،سه خانه بالاتر از ما درب منزلشان نشسته و زانوش رو بغل گرفته …

ادامه نوشته »

معجزه ارتباط با جوانان

معجزه ارتباط با نوجوانان آقا محمود کارمند 39 ساله ای بود که در قسمت بازرسی اداره بازرگانی مشغول به کار بود ، او معمولاًبدلیل مشغله زیاد کاری چند سال میشد که تا ساعت 5 الی 6 در اداره می ماند و بیشتر مواقع نهار سر سفره با خانواده نبود و …

ادامه نوشته »